X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



سالهای قریب و غریب 2 - «۹۰» با «مصطفای شهید» چهره شد
«۹۰» با «مصطفای شهید» چهره شد
مصطفی احمدی روشن حسین قدیانی شهدای هسته ای                                 بسم رب الشهدا و الصدیقین     
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 26 اسفند 1390 توسط علیرضا


                                بسم رب الشهدا و الصدیقین 
 
            مصطفی! این اولین بهار ماست بی تو، اما این بهترین بهار ماست با تو… 


سلام مصطفای شهید! دلم برایت تنگ شده. می خواهم به مناسبت بهار، بهاریه برایت بنویسم. در 
عوض، تو هم از اولین بهارت بگو در بهشت. تو برای ما از «آن سوی هستی» بگو، ما برایت حرف ها داریم از سال ۹۰ که چند قطره خون تو، عجب چهره کرد سال ۹۰ را میان این همه سال. تو بهترین چهره سال ۹۰ نیستی! این حرفها شان تو را پایین می آورد. تو سال ۹۰ را چهره کردی، با خون سرخت، در میان قرون و اعصار، با مادرت، با پدرت، با همسرت، با چشمان خرمایی رنگ علیرضا که نیستی ببینی چه دلی برده از ما. مصطفای شهید! نخستین سالگرد شهادت تو، دی ماه سال ۹۱ است. تو تازه داری آغاز می شوی، که ۹۰ گنجایش همه عظمت خون تو را ندارد. سالیان دیگری لازم است. فاصله لازم است. اگر ما همت و باکری را از همرزمان شان، بیشتر دوست می داریم و در «راهیان نور»، غوغا می کنیم؛ فرزندان ما، گوی سبقت را خواهند ربود از ما، آنجا که پای جوشش خون تو در میان باشد. آری مصطفی! از ۹۰ به بعد، تازه سال های تو آغاز می شود. آنچه در ۹۰ گذشت، از نتایج سحر است؛ باش تا سال های بعد، صبح دولت خون تو بدمد. مصطفای شهید! امسال می خواهیم با اسم و رسم قشنگ تو، «روشن» کنیم سفره ۷ سین مان را. بهار، بی تو به سر نمی شود. امسال، پلاک خانه ما در دوکوهه، اسم توست. ما بچه های «گردان مصطفی» ایم. خون تو زبان یک نسل را باز کرد. جنگ نبود، بسیجی اما «شهید هسته ای» داد، تا همت و باکری، افتخار کنند به نسل ما. مصطفی! در این مملکت، می رسد سال هایی که فرزندان ما، خاک محل شهادت تو را توتیای چشمان شان کنند. مگر ما خاک «مجنون» را سرمه جزیره چشمان خود نکرده ایم؟! مگر در آب هور، شقایق قایق عاشورا نبوده ایم؟! مصطفی! من از ۳۰ سال بعد از دهه ۶۰ دارم از باقری و دستواره و قوجه ای و… به به! حاج احمد متوسلیان، حرف می زنم. عمر سال های زیادی از ۹۰ باید سر آید، که بشود از تو قشنگ نوشت. با عشق نوشت. من قبول ندارم این نوشته را. ضعیف است! فرزندم باید تو را وصف کند. مصطفای شهید! دیگر چه بگویم از سال ۹۰؟! تا دی ماهش که خودت بودی و دیدی، اما همین که از میان ما پر کشیدی، غوغا کرد خون تو. اگر سال ۸۸ به ۹ دی خود می نازد، ناز ۹۰ هم چه خوب، که در دی ماه، خریدار دارد. ناز ۹۰ خون تو بود. رمز و راز حماسه ۱۲ اسفند، خون تو بود. مصطفای شهید! جبهه ما، جبهه خون شهداست. اگر روزگاری در این مرز و بوم، جنگ، دانشگاه بود، اما الان دانشگاه، جبهه ای است که بدون جنگ، شهید می دهد. مصطفی! پس از تو، به شدت روزگار با تو بودن است. بگذار از مادرت بگویم که در «مکتب شهادت» معلمی کرد تا معلوم شود که «زینب» هنوز هم سلاله دارد. در رشادت مادرت، همین بس که حتی «آقا» به او اجازه اشک داد، اما مادر تو، پیش دشمن گریه نکرد! هیچ کس اشک هایش را ندید. سال ۹۰ را یکی هم «علیرضا»ی تو چهره کرد با معصومیتش، و «آرمیتا»ی شهید رضایی نژاد، با نقاشی اش. هر سالی برای خودش چهره هایی دارد، اما چهره های امسال، سال ۹۰ را چهره کردند. «پری» شاهکار نقاشی آرمیتا، سر از رسانه های آمریکا درآورد و تصویر تو و علیرضا، از ۹۹ درصد مردم جهان، جایزه گرفت. مصطفای شهید! من چه خوش خیالم که دارم برای تو، برای شهید، برای شاهد، قصه سال ۹۰ را تعریف می کنم! ول کنم این حرفها را، که الان نوبت توست، تا برای ما از «بهار بهشت» بگویی. بی معرفت اگر نباشی، لابد می رسانی سلام ما را به «حسین». گمانم ارزش داشته باشد؛ آدمی بگذرد از جان خود، به این قیمت که در آستان دوست، دستش در دست دستان بریده باشد. بی معرفت اگر نباشی، لابد می رسانی سلام ما را به «علمدار». راستی مصطفی! شنیده ام عاشق «روضه عباس» بوده ای. «ابالفضل» چهره «سال کربلا» نبود؛ کربلا را چهره کرد، آنجا که کنار نهر علقمه، آب را به عشق ارباب، به آب برگرداند.


مصطفی! این اولین بهار ماست بی تو، اما این بهترین بهار ماست با تو…
برگرفته از وبلاگ حسین قدیانی 





برچسب ها: ..
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
پیوند ها
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
روزشمار فاطمیهtype="text/css">//Ashoora.ir|Shohada Beginsوصیت شهدا
روزشمار محرم عاشورا حدیث موضوعی
آمار وبلاگ
بازديد امروز : 16
افراد آنلاين : 2
بازديد ديروز : 4
بازديد ماه : 257
بازديد سال : 1310
کل بازديدها : 20232
مجموع اعضا : 2
تعداد مطالب : 121
تعداد نظرات : 72