دسته بندی :


                                 
                                  بسم رب الشهدا والصدیقین 

حسین قدیانی: چشمش سبز و قدش بلند است. کراوات می بندد. ادوکلن های گران قیمت می زند. 

فرانسه می داند. سواد آکادمیک دارد. شیک پوش است. همسرش بی حجاب است. آهای! مگر نمی 

گویید بشار اسد دیکتاتور است؛ پس لطف کنید و به او هم جایزه صلح نوبل بدهید! اسد هم مثل دالایی 

لاما، مثل اوباما، مثل مناخیم ولفوویچ بگین، مثل اسحاق رابین، مثل شیمون پرز، مثل جیمی کارتر، 

مثل خانوم خانوما شیرین شیرینا، مثل انگ سان سو چی. آهای هیلاری کلینتون! مگر نمی گویی اسد

دیکتاتور است؛ پس مثل مبارک، مراقب جان بشار هم باش! اسد هم مثل پهلوی دوم! مثل ۲۸ مرداد! 

مثل یک چهارم اون گور به گوری! نظام سلطه هوای کدام دیکتاتور جلاد را نداشته است؟! اسد اما 

دیکتاتور نیست؛ اگر بود موبایلش را روی تلفن جین شارپ دایورت می کرد! و به جورج سوروس 

پیامک های عاشقانه می فرستاد! اسد در میدان مشق دمشق، تروریست می کشد. دیکتاتور به لاما 

می گویند که روی خون کودکان میانماری به یوگا مشغول است. پیراهن سفید بودا این روزها خونی 

شده و چشمانش تنگ تر از آن است که آدم سوزی های میانمار را ببیند. زور اسد به نظام سلطه می 

رسد، نه زنان جنوب شرق آسیا. اسد پسرخاله بودا نیست؛ برادر بلندبالای مقاومت است. اسد از 

کلیساهای سوریه نمی ترسد. به جنگ انجیل نرفته. کاری با تورات ندارد. خیال تان تخت! تا موشک 

های سوریه بر سر اسرائیل آوار نشود، اسد سقوط نمی کند. شان برادر ما نسل کشی نیست؛ مقاومت 

در برابر تروریست هاست. جمهوری اسلامی از بشار اسد حمایت می کند؛ حرفی هست؟! 

ما برای این «اعلام رسمی» زور داریم! ما به اسد خط می دهیم. به هر که علیه اسرائیل باشد،

ما به اسد خط می دهیم.نظام سلطه زورش به خون عماد مغنیه نمی رسد،  یقه میدان دمشق

را چسبیده . عمر سلیمان مرد! تازه دیدنی شده دوئل حاج قاسم و ژنرال پترائوس! سوریه زینبیه دارد؛ 

بین الحرمین ایران و لبنان، مثل لاما نیست که در برابر غرب، چهارزانو دست به سینه بنشیند به 

سکوت و آرامش! اسد یعنی شیر. یعنی موشک های حاج حسن. 

بقیه در ادامه مطلب 
 برگرفته از وبلاگ حسین قدیانی 

1 2 3 4 5
11:47 | 2 مرداد 1391
نویسنده :
دسته بندی :


            بسم رب الشهدا والصدیقین  
        

اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی دو طبقه نبود اما به اندازه یک ملت جا داشت که همه از یک طبقه ، از یک خوشه بودند. با یکدیگر قوم وخویش بودند . از یک دیار بودند. باهم یار بودند. هم را می شناختند. اهل یک قبیله بودند و رو به یک قبله نماز می گزاردند. یک ملت حنجره بودند با یک فریاد واحد. اهل یک کوچه بودند. کوچه بنی انقلاب،کوچه بنی امام. کوچه بنی آدم .کوچه   بنی هاشم


کوچه بنی هاشم، این روزها،نه در مدینه سعودی ها که در مدینه قلب ماست ؛ در قلب ((ام القرا))ست.بگو چراغ ها را خاموش کنند ؛ من این بار  می خواهم  ((روضه)) را زودتر شروع کنم.....

 اگر ))مدینه(( یعنی ))شهر(( پس چرا قبرستان بقیع ، سوت و کور است و به جای چراغ، 

این همه داغ این همه شلاق دارد؟ اگر مدینه یعنی  شهر، پس چرا  شیوخ عرب، به فرزندان بنی هاشم حق شهروندی نمی دهند؟ اگر مدینه  یعنی  شهر، پس چرا این سنگدلان برای مزار(( ام البنین) سنگ نمی گذارند؟ اگر مدینه  یعنی شهر، پس چراقبر مادرم زهرا گمنام است؟ اگر مدینه یعنی  شهر، پس چراشیعه علی در شهر پیامبر ، غریب است؟ اگر مدینه  یعنی  شهر، پس چرا آخرین پیام پیامبر در این دیار غریب افتاده است؟ اگر مدینه  یعنی  شهر، یعنی شهر پیامبر ،مگر حضرت نگفت ؛ فاطمه پاره تن من است؟ پس چرا هنوز از مدینه صدای ناله زهرای مرضیه به گوش می رسد؟…

  این نقشه های جعلی تنها به درد پاس کردن درس جغرافیا می خورد؛ دردی از شیعه دوا نمی کند.قسم به خلیج همیشه فارس ، که مدینه، همیشه ایرانی است، همیشه پارسی است و همیشه شهر سلمان فارسی است .مدینه اگر (( مدینه النبی ))  است، شک مکنید که نام یکی از شهر های ایران است.

سعودی ها لیاقتشان همان ((ریاض))   است و مدینه شهر آل طه است نه شهر آل سعود. مدینه شهر آل قنوت است نه شهر آل سقوط. مدینه شهر سجده های طولانی است نه شهر سجاده های طلایی. مدینه شهر ولایت است نه شهر خلافت.مدینه شهر فریاد های عمار یاسر است نه شهر این زبان های جلوی آمریکا قاصر....

ما در 9 دی ثابت کردیم (( تهران)) ، کوفه نیست و در 22 بهمن نشان دادیم ((مدینه))   نام شهری است در ((ایران)) . ندیدید جوانان بنی هاشم را؟ ابالفضل علمدار، خامنه ای نگهدار، که بدون حضور علمدار مستجاب نمی شود. خرافات این است که ما ((  لاطايلات))  را ببینیم ولی ((فرات)) را نبینیم. خرافات این است که ما رقص تیر را ببینیم اما دست بریده را نبینیم. خرافات این است که ما ابوموسی را ببینیم اما مالک را نبینیم . خرافات این است که 18 تیر را ببینیم اما 23 تیر را نبینیم . خرافات این است که رقاصه ها را ببینیم ولی عباس را نبینیم. خرافات این است که  ما ((هوادار فرقه سبز ))را ببینیم اما ((علمدار خیمه سرخ)) را نبینیم. مدینه فقط در((گوگل))  شهری از شهر های عربستان است. مدینه اصلی در دل ما ست. آشیانه ماست. نشان به آن نشانی که به ما می گویند فاطمیون. نشان به آن سربند بسیجی های پهلو شکسته در جزیره شمالی مجنون که رویش نوشته بود؛ می رویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم. من امشب در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون یاد شلمچه یاد فکه یاد مجنون.

فاطمه شاید قبرش مثل شهدای فکه، گمنام باشد اما قدرش،اسم رمز شب قدر ما است. ((ابالفضل)) نام هیچ کدام از سران عرب نیست. هیچ ابوسفیانی نام دخترش را فاطمه نمی گذارد. اینها حتی از اسم عباس می ترسند. در پرچم ما 22 بار الله اکبر آمده و در پرچم سعودی ها آمده ((لا اله الا  نفت)) یعنی ؛ نیست خدایی الا دلار .....

 

شیخ ، نفوذی جمهوری اسلامی در عمق استراتژیک  آمریکاست و خودش خبر ندارد. شیخ دارد پول های بلوکه شده را به بهانه کمک به فرقه سبز ، بر می گرداند به جیب نظام ! دلارهای اهدایی خانم کلینتون به فرقه سبز ، همان پول های بلوکه شده ما در آمریکا بود که راهپیمایی 22 بهمن  ما نشان داد در جیب نظام ما رفته است ! خوشم آمد از زیرکی ات ای نظام جمهوری اسلامی . رهبر ما باز به  آمریکا یکدستی زد . دمت گرم خامنه ای .تو چون ((امام)) هر چه می گویی همان می شود .

امام گفت ؛ آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و همین شد و تو گفتی: ملت در 22 بهمن، مستکبرین را مبهوت می کنند و همین شد.

شما وامام گفتید ؛ باج نمی دهیم. ما به تأسی از شما به سران فتنه ، به خواص بی بصیرت به همه دشمنان این ملت،حتی به نفس خودمان، به هیچ کس باج نخواهیم داد.

 مولای ما! خسته مباد درایت شما در هدایت ما ، در این سالیان دور و دراز رهبری. پیر جمع بودن و روشنگری . گفت:(( هنوز عهد و مرامی که داشتم دارم،و جان نیمه تمامی که داشتم دارم ؛ به همرهان که جفا می کنند می گویم ، اگرچه گفته ام اکنون بلند می گویم ؛که تا به چشم حیات روزنه ای است ، تمام بود و نبودم فدای خامنه ای است.))

مولای ما! خسته مباد دست مجروحت. در وصف دستان بریده حضرت علمدار که دستگیر این روزهای توست ، چه خوب گفت شاعر : پنج امامی که تو را دیده اند دست علم گیر تو بوسیده اند ….

خانم هیلاری ، تو دیگر چقدر ساده ای . شیخ ما ستون پنجم جمهوری اسلامی است در عمق فضای سایبر و توانسته ماموریت خود را  به خوبی انجام دهد و پول های بلوکه شده را بر گرداند به جیب نظام. شما چقدر ساده لوح اید که از شیخ ساده دل ما فریب خورده اید! کروبی یک ، آمریکا صفر!  عاقبت ، شیخ ما هم یکجا رنگ پیروزی را به چشم خود دید!

آقای امپراطور رسانه ها! شما با گرسنه خواندن مردم ایران،اعتراف کردید که ساندیس جمهوری اسلامی، سرشار از ((ویتامین))      است و علاوه بر رفع تشنگی ، گرسنگی آدم را هم دفع می کند؛ 150 تومان پول ساندیس جمهوری اسلامی چقدر برکت  دارد که صدها هزار دلار آمریکا حریفش نمی شود . 13 از 24 بزرگتر نیست اما 150 تومان جمهوری اسلامی از میلیون ها دلار آمریکا بزرگتر است . گفت: کم من فية قلیله ، غلبت فیة کثیره ، باذن الله....

اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، راننده اش شاهد بود که به ما نان ندادند اما هر جا سخن از نان جمهوری اسلامی باشد، البته که ما گرسنگانیم. شکم ما در برابر دلارهای آمریکا سیر است و در مقابل نان ولایت ، اسیر.

22 بهمن 88  کسی به ما نان نداد اما امام در 22 بهمن57 به ما جان داد، آبرو داد، اسلام داد. ما جز خمینی و خامنه ای ،حیثیتی نداریم. ما شیعه ((حسن ابن علی))  هستیم که گفت: ((  لا یوم کیومک یا اباعبدالله )) .....

 اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، راننده اش نوحه ارباب بی کفن گذاشته بود؛ چه دلنشین است صدای حاج منصور، وقتی میگوید ؛ السلام علیک یا ابا عبد الله ......

 

لا یوم کیومک یا یوم الله


 برگرفته از وبلاگ حسین قدیانی 

 


1 2 3 4 5
01:16 | 5 اردیبهشت 1391
دسته بندی :



                                بسم رب الشهدا و الصدیقین 
 
            مصطفی! این اولین بهار ماست بی تو، اما این بهترین بهار ماست با تو… 


سلام مصطفای شهید! دلم برایت تنگ شده. می خواهم به مناسبت بهار، بهاریه برایت بنویسم. در 
عوض، تو هم از اولین بهارت بگو در بهشت. تو برای ما از «آن سوی هستی» بگو، ما برایت حرف ها داریم از سال ۹۰ که چند قطره خون تو، عجب چهره کرد سال ۹۰ را میان این همه سال. تو بهترین چهره سال ۹۰ نیستی! این حرفها شان تو را پایین می آورد. تو سال ۹۰ را چهره کردی، با خون سرخت، در میان قرون و اعصار، با مادرت، با پدرت، با همسرت، با چشمان خرمایی رنگ علیرضا که نیستی ببینی چه دلی برده از ما. مصطفای شهید! نخستین سالگرد شهادت تو، دی ماه سال ۹۱ است. تو تازه داری آغاز می شوی، که ۹۰ گنجایش همه عظمت خون تو را ندارد. سالیان دیگری لازم است. فاصله لازم است. اگر ما همت و باکری را از همرزمان شان، بیشتر دوست می داریم و در «راهیان نور»، غوغا می کنیم؛ فرزندان ما، گوی سبقت را خواهند ربود از ما، آنجا که پای جوشش خون تو در میان باشد. آری مصطفی! از ۹۰ به بعد، تازه سال های تو آغاز می شود. آنچه در ۹۰ گذشت، از نتایج سحر است؛ باش تا سال های بعد، صبح دولت خون تو بدمد. مصطفای شهید! امسال می خواهیم با اسم و رسم قشنگ تو، «روشن» کنیم سفره ۷ سین مان را. بهار، بی تو به سر نمی شود. امسال، پلاک خانه ما در دوکوهه، اسم توست. ما بچه های «گردان مصطفی» ایم. خون تو زبان یک نسل را باز کرد. جنگ نبود، بسیجی اما «شهید هسته ای» داد، تا همت و باکری، افتخار کنند به نسل ما. مصطفی! در این مملکت، می رسد سال هایی که فرزندان ما، خاک محل شهادت تو را توتیای چشمان شان کنند. مگر ما خاک «مجنون» را سرمه جزیره چشمان خود نکرده ایم؟! مگر در آب هور، شقایق قایق عاشورا نبوده ایم؟! مصطفی! من از ۳۰ سال بعد از دهه ۶۰ دارم از باقری و دستواره و قوجه ای و… به به! حاج احمد متوسلیان، حرف می زنم. عمر سال های زیادی از ۹۰ باید سر آید، که بشود از تو قشنگ نوشت. با عشق نوشت. من قبول ندارم این نوشته را. ضعیف است! فرزندم باید تو را وصف کند. مصطفای شهید! دیگر چه بگویم از سال ۹۰؟! تا دی ماهش که خودت بودی و دیدی، اما همین که از میان ما پر کشیدی، غوغا کرد خون تو. اگر سال ۸۸ به ۹ دی خود می نازد، ناز ۹۰ هم چه خوب، که در دی ماه، خریدار دارد. ناز ۹۰ خون تو بود. رمز و راز حماسه ۱۲ اسفند، خون تو بود. مصطفای شهید! جبهه ما، جبهه خون شهداست. اگر روزگاری در این مرز و بوم، جنگ، دانشگاه بود، اما الان دانشگاه، جبهه ای است که بدون جنگ، شهید می دهد. مصطفی! پس از تو، به شدت روزگار با تو بودن است. بگذار از مادرت بگویم که در «مکتب شهادت» معلمی کرد تا معلوم شود که «زینب» هنوز هم سلاله دارد. در رشادت مادرت، همین بس که حتی «آقا» به او اجازه اشک داد، اما مادر تو، پیش دشمن گریه نکرد! هیچ کس اشک هایش را ندید. سال ۹۰ را یکی هم «علیرضا»ی تو چهره کرد با معصومیتش، و «آرمیتا»ی شهید رضایی نژاد، با نقاشی اش. هر سالی برای خودش چهره هایی دارد، اما چهره های امسال، سال ۹۰ را چهره کردند. «پری» شاهکار نقاشی آرمیتا، سر از رسانه های آمریکا درآورد و تصویر تو و علیرضا، از ۹۹ درصد مردم جهان، جایزه گرفت. مصطفای شهید! من چه خوش خیالم که دارم برای تو، برای شهید، برای شاهد، قصه سال ۹۰ را تعریف می کنم! ول کنم این حرفها را، که الان نوبت توست، تا برای ما از «بهار بهشت» بگویی. بی معرفت اگر نباشی، لابد می رسانی سلام ما را به «حسین». گمانم ارزش داشته باشد؛ آدمی بگذرد از جان خود، به این قیمت که در آستان دوست، دستش در دست دستان بریده باشد. بی معرفت اگر نباشی، لابد می رسانی سلام ما را به «علمدار». راستی مصطفی! شنیده ام عاشق «روضه عباس» بوده ای. «ابالفضل» چهره «سال کربلا» نبود؛ کربلا را چهره کرد، آنجا که کنار نهر علقمه، آب را به عشق ارباب، به آب برگرداند.


مصطفی! این اولین بهار ماست بی تو، اما این بهترین بهار ماست با تو…
برگرفته از وبلاگ حسین قدیانی 


1 2 3 4 5
08:47 | 26 اسفند 1390
دسته بندی :


                بسم رب الشهدا والصدیقین           

نامه حسین قدیانی بدون دامت برکاته به آقای هاشمی دامت برکاته در آستانه 9 دی 

سلام آقای هاشمی! که همیشه دامت تان برکاته است و دامن تان مبرای از هر بدی و احیانا مسائل 
مالی و مفاسد اقتصادی، که گیرم هم باشد، به نام شما که نیست!! تازه! به نام خانواده تان هم نیست 
و در ساده زیستی شما و اون «ف. ه» لعنت بر کسی که شک داشته باشد و خدا بگویم این حمید
رسایی را چه کار نکند که در هفته نامه ۹ دی، باز برمی داره، یه چیزایی واسه خودش می نویسه!! آخه بگو؛ تو کجا بودی، وقتی که آقای هاشمی، همان قبل انقلاب، دامت برکاته بود؟!

آقای هاشمی! شما خیلی خوب هستید و انسان بزرگواری هستید و عمار و مالک و یا منصور امت و ابوذر و مقداد و حمید رسایی و سلمان و مسلمان و مطهری زمان و بهشتی دوران و لاجوردی زمین هستید و قابلیت از این بهتر شدن را ندارید، چرا که از این دیگه، بهتر نمی شه که یکی بشه!


آقای هاشمی! وصیت نامه امام، کلا چند صفحه بود، اما خاطرات شما از جنگ و انقلاب و بعد انقلاب و قبل انقلاب و حین انقلاب، تمامی ندارد و بیشتر از چند جلد است و من همه اش را خوانده ام و اینها همه اش نشان می دهد که انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی و جنبش تسخیر وال استریت، بی نام شما دامت برکاته در هیچ کجای جهان، حتی کرات دیگر، شناخته شده نیست، چه رسد به اینکه بخواهد دامتش، برکاته داشته باشد!


آقای هاشمی! شما نزدیک ترین فرد به رهبر انقلاب هستید و امام هم نزدیک ترین فرد به شما بود و اصلا آقای مصباح یزدی و آقای محمد یزدی و آقای راشد یزدی و محسن قرائتی و حمید رسایی در مقایسه با شما، به آن معنی و تا آن اندازه، دامت برکاته نیستند، اما یک عده از خدا بی خبر، نقش شما دامت برکاته را در تحولات صدر اسلام به این طرف، نادیده گرفته اند، که قوه قضائیه باید به این نقشه شوم رسیدگی کند و همه باید هوشیار باشند!!


آقای هاشمی! شما می گویید ۹ دی خوب بود یا نه؟! اگر بد بود، که هیچی! -من هم اتفاقا همین عقیده را دارم!- ما مخلص شما هم هستیم، اما ۹ دی، اگر به فرمایش شما کار خوبی بود، این کار هم کار شما بود و همه دست شما را دیدیم در آستین خودمان آن روز. شما اگر نبودید، یوم الله ۹ دی در ۱۰ دی، یوم الله ۲۲ بهمن در ۲۴ اسفند، و یوم الله ۲۳ تیر در همان میدان ۷ تیر  می ماند و عمرا بیداری اسلامی شکل می گرفت! عمق شعارهای ۹ دی شما بودید و سطحش هم شما بودید و کلا همه کاره این انقلاب از نظر من یکی، شما هستید. بقیه رو ولشون کن، نمی فهمن!! واسه خودشون یه چیزی دارن می گن!!


آقای هاشمی! عزیز جعفری و سردار کاظمینی و حاج قاسم و حمید رسایی و حاج حسین آقای شریعتمداری و صفار هرندی و مرندی و مرضیه وحید دستگردی یا دستجردی، حالا هر چی! و حاج عموی خودم و حاج کاظم و عباس و اصغر نقی زاده و ابراهیم حاتمی کیا و سلحشور و اون یارو پیرمرده بود؛ «ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی»…  کلا همه یه طرف، شما را اگر بگذاریم اون طرف، اون قسمتی که میاد پایین، همون طرفی هست که شما توش نشسته اید، چرا که؛ چه کسی خرمشهر را فتح کرد؟! شما! چه کسی توی انقلاب، امام خمینی به ایشان دامت برکاته کمک کرد؟! شما! چه کسی فتنه را جمع کرد؟! شما! چه کسی الان داره خاورمیانه روی انگشتش می چرخه؟! شما! کیه که داره علیه آمریکا موضع می گیره؟! شما! اون کی بود که خانواده اش از همون قبل انقلاب، وضعشون خوب بود، اما در عین حال ساده زندگی می کردن، شما! اون کی بود که علیه بان کی مون، ایستاد؟! شما!


آقای هاشمی! شما امیرکبیر ثانی، قائم مقام سوم، عمار پنجم، مالک اشتر هشتم و سردار سازندگی و علمدار ایثار و در یک کلام، بهترین آدمی هستید که من می شناسم و خیلی هم با امام عکس دارید و اون طیاره بودش که امام رو آورد تهران؟! اون هم کار شما بود! نگید که نمی دونستین!


آقای هاشمی! شما خلبان دل ملت هستید و قالیباف، یک چیزی داره واسه خودش تعریف می کنه!در نهایت یوم الله ۹ دی را اگر می گویید که به شما تبریک باید عرض کنیم، تبریک! اگر می گویید روز خوبی نبود، ملاک برای ما همان مواضعی است که شما در نمازجمعه گرفتین و اون نمازجمعه، بهترین نمازجمعه تاریخ بود و آقای علم الهدی که توی ۹ دی سخنرانی می کرد، منظورشون یکی دیگه بود!! این حمید رسایی رو هم ولش کن!!
نوشته حسین قدیانی http://www.ghadiany.ir/?p=10749

1 2 3 4 5
05:47 | 8 دی 1390
دسته بندی :



                                 بسم رب الشهدا والصدیقین


از سررسیدم که پر از عکس پرکشیده هاست، «غدیر» را با تقدیر غم ورق زدم، «عاشورا» را با آشوب اشک، «تاسوعا» را بی دست، «زینب» را با پیام، «رقیه» را با عشق، و چند برگ آن طرف تر، صفحه «۹/ ۱۰» را برداشتم و با آن موشک درست کردم و انداختمش از پنجره اتاق، بیرون تا بلکه «بچه های کربلای ۴» امشب در شلمچه، خیلی هم بی دفاع نباشند. آه! دل من امشب، پیش «حاج حسین خرازی» است. چند روز دیگر در «کربلای ۵» همه بدنش، می پیوندد به آن دست شهیدش. به موشکم گفتم؛ هوای بچه های آدم را داشته باش. در شرق ابوالخصیب، محسن و محمد و حبیب، دارند پرپر می شوند. آری! از پنجره اتاق، موشکم را انداختم بیرون تا «بیرونی» در تقاطع «انقلاب، ابوریحان» قبل از آنکه بمیرد، معنای «بصیرت عاشورایی» را بفهمد. ابوریحان به موشک من گفت: آن زمان که «حکیم بوعلی»، نسخه «شفا» می پیچید، غربی ها در صف بیمارانش بودند. موشک من رفت و از راسته کتاب فروشی ها، کتاب وصیت نامه شهدا را پیدا نکرد، اما یک جلد «نهج البلاغه» خرید که ترجمه هیچ کس نبود؛ تجربه «این عمار» بود به زبان روزگار. بعضی ها «علی» را «ترجمه سلیس» می کنند به زبان مادری، اما موشک من، مردی را می شناسد که «علی» را «تجربه نفیس» می کند، منتهی نه در کوچه تاریخ؛ «کوفه»، بلکه در همین خیابان انقلاب اسلامی. جای «بلال» خالی! موذن زاده داشت اذان می گفت به لهجه ایرانی. همان حوالی، موشک من رفت و افتاد حیاط خانه «آقا» و از قول من به «سیدعلی» که داشت وضوی نماز ظهر را با همان دست مجروحش می گرفت، گفت: من مستاجر نیستم؛ خانه ام «بیت رهبری» است، اما «آقا»! «دشمن به آتش می کشم، گر تو لبت را تر کنی، من چون گلی در دست تو، کاش مرا پرپر کنی؛ بر رشته های معجر زهرا، قسم سید علی، خنجر به حنجر می زنم، گر تو هوای سر کنی». موشک من که روز «۹ دی» سرنشین اش بود، رفت و رفت و رفت تا رسید بهشت زهرا. قطعه سرداران. نشست کنار مزار «حسن تهرانی مقدم» و گذاشت تا «سیدالشهدای غدیر» برایم فاتحه بخواند. «حسن باقری» همان جا به موشک من گفت: گاهی زنده ها برای مرده ها فاتحه می خوانند و گاهی شهدا برای «زنده/ مرده ها»، اما موشک من هر چه گشت، «حاج احمد» را پیدا نکرد. سراغش را گفتم، از «عباس کریمی» بگیرد. آمارش را داشتم از پشت پنجره. «حاج عباس» گفت: برادر احمد رفته، پرچم اسلام را بکوبد انتهای افق. سرش خیلی شلوغ است. تا «ظهور»، به ما گفته که به هیچ کس، وقت ملاقات ندهیم. گاهی با خدا جلسه دارد، گاهی با خون خدا، گاهی با بقیه الله، گاهی با حضرت ماه، گاهی هم با «برادران دستواره». بهشت هست و نیست. از ما هم زنده تر است «متوسلیان».

***

از سررسیدم که پر از عکس پرکشیده هاست، شهیدی هست، اما صفحه کوچک سررسید، گنجایش سرش را نداشت. به موشکم گفتم؛ برو «جزیره» و سلام نسل مرا به «محمدابراهیم» برسان. «موشک ۹ دی» هنوز به «طلائیه» نرسیده بود که «مجنون» شد. موج، او را گرفت، کنترلش از دست من خارج شد و از اوج آسمان افتاد روی زمین. آخر، نقطه صفر مرزی، چشمش به استخوانی افتاد که از دل خاک، بیرون زده بود. موشک من گفت: کدام مادر، جگرگوشه اش را اینجا جا گذاشته است؟! گفتم: پلاک ندارد؟! گفت: نه! گفتم: نام آن مادر را می شناسم؛ «مادر شهید گمنام». از سررسیدم، گشتم و گشتم تا شماره «تهرانی مقدم» را پیدا کردم. زنگ زدم بهشت زهرا که؛ هوای موشک ما را داشته باش. در «جزیره»، حسابی «مجنون» شده. گفت: ولش کن! بگذار راحت باشد! گفت: از تهران تا «اتاق بیضی» چند کیلومتر است؟! گفتم: نمی دانم! گفت: اندازه اش دست ماست؛ موشک ۹ دی، الان دارد سوختگیری می کند. کارش که تمام شد، بردش را می رسانیم هر کجا که «آقا» بخواهد.  

***

از سررسیدم که پر از عکس پرکشیده هاست، نگاه می کنم به جای خالی یک برگ… خدایا! چقدر دلم برای «۹ دی» تنگ شده. چند شب بعد که از جنوب برگشت، برایش می خواهم «جشن تولد» بگیرم با ۲ شمع، یکی به نام «عباس» و یکی به نام «حسین».

***

۹ دی، ۹ دی، ۹ دی… ۹ دی! به گوشی یوم الله؟! 

دشمن به آتش می کشم گر تو لبت را تر کنی، من چون گلی در دست تو کاش مرا پرپر کنی

بر رشته های معجر زهرا، قسم سید علی، خنجر به حنجر می زنم، گر تو هوای سر کنی

پدرم! پیشاپیش، یوم الله ماه تو که ملتی به عشق فقط خودت آفرید، مبارک

 http://www.ghadiany.ir/?p=10673 حسین قدیانی 

1 2 3 4 5
09:11 | 7 دی 1390
دسته بندی :


                                    بسم رب الشهدا والصدیقین


         تقدیم به روح مطهر، ملکوتی و آسمانی شهید جبهه کردستان، علی مرزبان

۲۲ بهمن اولین سال جنگ تحمیلی، «علی آقا» همراه همسر و کودک هنوز شیرخواره اش «نرگس» از مبداء میدان امام حسین(ع)  آمده بودند راهپیمایی. 

نرسیده به میدان انقلاب، سر «وصال»، تراکم جمعیت، خیلی زیاد شده بود. نرگس
کوچک، که تازه پا به ۲ سالگی گذاشته بود، بنا می کند گریه کردن. علی آقا، بچه را از مادر می گیرد. دمی نگاهش می کند، کمی برایش شکلک درمی آورد و دست آخر، نرگس را می گذارد روی شانه هایش. حالا نرگس شده بود بلندقدترین آدم راهپیمایی. همه جا را می دید و با چشمانش می خندید و گاهی با دستان کوچکش، می گرفت چشمان بابا را. انگار که دوست داشت شیطنت کند. داد می زد و می خندید و جیغ می کشید و مدام این طرف و آن طرف می گرداند سرش را. نرگس، روی شانه های بابا، داشت عشق دنیا را می کرد. در همین حین، ناگهان فاطمه خانم به علی آقا می گوید؛ خوب گوش کن! بچه داره بابا بابا می کنه ها! راست می گفت فاطمه خانم. این اولین بار بود که نرگس داشت بابا را بابا صدا می کرد. پیرزنی به فاطمه خانم گفت: ماشاء الله! چقدر هم شیرین است؛ رفتی خانه، حتما یک اسپند برایش دود کن!

***

۲۲ بهمن دومین سال جنگ تحمیلی، یک ماه از شهادت علی آقا در جبهه کردستان می گذشت. خیابان انقلاب، سر «وصال»، ناگهان چشمان فاطمه خانم، بارانی شد. چند تایی از قطرات اشک فاطمه خانم، از روی چادر، سر می خورد پایین و یکی از دانه های اشک، می رسد به دست نرگس. نرگس که دست و چادر مادر را با هم گرفته بود، گفت: من که از این پایین، جایی رو نمی بینم. مامانی! گریه نکن، بغلم کن.

***

چهارشنبه، یوم الله ۹ دی سال ۸۸ خیابان انقلاب، سر «وصال»، دختر شهیدی، عکس پدرش را در دست گرفته بود؛ بالای بالا، بلند بلند. علی آقای شهید که در نگاهش خنده داشت، حالا شده بود بلندقدترین مرد راهپیمایی.

***

راستی علی آقا! عجب خنده ای دارد نگاه آخرینت…

http://www.ghadiany.ir/?p=10595 حسین قدیانی 

1 2 3 4 5
06:31 | 7 دی 1390
دسته بندی :

  

                              بسم رب الشهدا و الصدیقین  

 

  به عنوان اولین مظلب باز هم این مطلب بسیار زیبا از حسین قدیانی را برای شما میگذارم .  

 

 

شهاب حسینی . لیلی حاتمی . حامد بهداد.......نه! اینها سوپر استار هم که باشندهیچ کدامشان لیاقت رفتن روی سن در مراسم اهدای جوایز را ندارند.

هیات داوران جشنواره  فیلم فجرباید سیمرغ را بدهد به شیخ بی سواد به خاطر بازی خوردن از دشمن در فیلم " کودتای مخملی"و به خاطر بازی منحصر به فردش در نقش غضنفراصلاحات.                                                 

شیخ باید جایزه اش را از مهاجرانی بگیرد. به صفار هرندی به خاطر ولایتمداری باید جایزه دادو به خاتمی به خاطر تربیت همچین وزیر ارشادی!

وزیر بی آبروی خاتمی دیروز میگفت : من انگلیسی نیستم. راست میگوید مهاجرانی انگلیسی نیست اما انگلیس را حتی بیشتر از سرالکس فرگوسن اسکاتلندی دوست دارد و امام هم بسیجی بود هم بسیجی ها را دوست داشت واینها    میخواهند سر به تن بسیج نباشد.  

انفاقا آن زمانی که امام گفت من بر دست و بازوی شما بسیجیان بوسه میزنم نه همت بود نه باکری. یکی در خیبر به شهادت رسیده بود و دیگری در بدر . من جنگ تحمیلی نبودم اما در جنگ نرم  جمل را به چشم خود دیدم . اتفاقا آن خام هم بود که نشسته بود روی کوهان شتری که ضد گلوله و داشت با سایت (قطام نیوز) مصاحبه میکرد و میگفت : بریزید در خیابانهای کوفه  و علی را تنها بگذارید.

احترام آن خانم را باید نگه داشت . آری اما به قیمت تنها گذاشتن علی؟به این قیمت که خلیفه الله زلف آه را به سینه چاه گره بزند؟ به قیمت این عمار؟

 اگر احترام نزدیکان پیامبر (ص) واجب است پس چرا به صورت زهرای بتول سیلی زدند و اغیار پهلویش را شکستند بین در ودیوار ؟!

..........   

آقای گل آقا ! خدایت رحمت کند نوشتی (خاتمی) و همان خاتمی خوانده شد ولی ما در9 دی نوشتیم (محاکمه)خوانده شد (مناظره). نوشتیم (گوشمالی) خوانده شد (ماستمالی). نوشتیم (ولایت) خوانده شد(حکمیت) . نوشتیم (ابن عباس) خوانده شد(ابوموسی).نوشتیم (کربلا) خوانده شد (کوفه). نوشتیم (بین الحرمین) خوانده شد (بینابین).نوشتیم (اقتدار)خوانده شد (اعتدال).نوشتیم (دادگری) خوانده شد  (میانجیگری).

........

این صف آرایی بر علیه ولایت ریشه در دنیا دوستی حضرات دارد .طلحه بین دو راهی علی ودنیا دومی را انتخاب و شیخ بین شهرام و امام  اولی را . امروز اما بازیگران نقش طلحه وزبیر زیرک تر شده اندو حتی المقدور سعی شان بر این است که راه علی و دنیا از یک مسیر بگذرد . در این مسیر مهمترین مانع  عدالت است عمل به مر قانون.رابطه علی وعدالت مثل رابطه ناکثین است با ثروت .     نه علی میتواند از اجرای عدالت بگذرد ونه ناکثین یارای شان است که پول وثروت را رها کنند.

فتنه اخیر باورم هست آن قدرها هم سیاسی نبود وریشه در انتخابات نداشت . این فتنه کاملا اقتصادی بود وریشه اش به جیب آقایان و دست درازشان به بیت المال بر میگشت.انتخابات نقش کاتالیزور را بازی کرد و مناظره جنگ جمل را جلو انداخت .

......

 

من میدانم: بزرگترین گناه خامنه ای این است که نامش (علی) است . حساسیت روی این نام بالاست . دشمن همیشه  روی این اسم حساس بوده است. کینه ها دارد از نام علی. عقده ها دارد (نادعلی). نادعلی برای شما (مظهرالعجایب)نیست  بهانه ای است  برای عقده گشایی." سید علی "این روزها را می دید که در آن جلسه خبرگان بعد از ارتحال امام به اعتراض بلند شد . رازی بود در آن اعتراض. شما لایق این رهبر نیستید  لیاقتتان همان آقای قایم مقام است.

 

لایق این رهبرملت است که از همه شما با بصیرت تر است . لیاقت شیخ بی سواد همان شیخ ساده لوح است.

 

سید علی این روزها را می دید. شما مو می دیدید  و علی پیچش مو . پیچیدگی فتنه امروز را. همیشه کار علی بعد از محمد سخت تر بوده است . طرف علی ابوسفیان نیست "طلحه الخیر" است . طرف علی آمریکا نیست نخست وزیر امام است .

کاش رهبری را قبول نمی کردی ماه من .  لیاقت اینها همان مرجع تقلیدbbc است. کاش در همان (ماجرای میکونوس)کوتاه می آمدی . همه اینها که کپ کردی کاش تو هم مثل مرد نمی ایستادی . چرا بار انقلاب تنها باید روی دوش تو باشد؟ به کدامین گناه این همه نامه که با خط کوفی نوشته شده به صندوق پستی "بیت رهبری" فرستاده می شود؟ باید منت این ستاره نماها را کشید تا دو کلمه از ولایت ماه دفاع کنند.

 

ماه من ای سید خراسانی!اینها دروغ می گویند عاشق تو نیستند . چشم طمع بسته اند به صندلی تو. و وقتی می گویند فصل الخطاب تو هستی از روی احترام نیست . منظورشان این است که" می خواستی رهبری را قبول نکنی حالا خودت حلش کن."

کوتاه بیا ای قمر بنی انقلاب سهم شان را بده . چراغ بیت المال را جلوی ناکثین "سبز" کن . حضرت آقا کاش کوتاه می آمدی . شیخ الآن رهبر بود به جای انرژی هسته ای مثل زمان  فتحعلی شاه از انرژی اسب بخار برق می گرفت! و از انرژی آب بینی شتر فتنه گاز اشک آور می کشید به خانه چشمان ما! گناه تو این است که نامت علی است و مثل مرد پای آرای  40 میلیونی ما ایستاده ای. تو داری هزینه دفاع از رای ما را می دهی . ما برایت کدام هزینه را داده ایم؟

 

 

ای جانباز انقلاب چه سخت است حفاظت از بیرق انقلاب با یک دست . می دانم سخت و دشوار است علمداری با یک دست .

ابالفضل علمدار! مراقب مولای ما باش.ما امام مان را به دستان بریده تو سپرده ایم . از علقمه روزگار ای آموزگار ادب جرعه ای آب برای ما بیاور . ما از کودکان حسین تشنه تریم . نمی شنوی ندای العطش ما را (( رحم الله عمی العباس. کان نافذه البصیره...)).

  

 

منتظر نظرات شما عزیزان هستم


1 2 3 4 5
03:47 | 23 مهر 1390
کد های کاربر
روزشمار فاطمیهtype="text/css">//Ashoora.ir|Shohada Beginsوصیت شهدا
روزشمار محرم عاشورا حدیث موضوعی
آمار وبلاگ
» بازدید امروز : 4255
» افراد آنلاین : 1
» بازدید دیروز : 17
» بازدید ماه : 4271
» بازدید سال : 4254
» کل بازدیدها : 27432
» مجموع اعضا : 0
» تعداد مطالب : 122
» تعداد نظرات : 72